به نام حضرت عشق
حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمیگیرم دلم ار کسی گرفته که می خوام براش بمیرم تو را به اندازه تمام سال های نبودنت دوست دارم به اندازه تمام گل های نبوییده ام دوست دارم تو را به اندازه تمام حرف های نگفته ام به انداه تمام اشک های نریخته ام به اندازه تمام نادیده هایم ... ناشنیده هایم دوست دارم ولی به نامت سوگند هیچ گاه دوست داشتنم عادت نبود آه هستی جزتمنای تونیست درمیان سجده سبز سحرگاهان اگر بر خاطرت رد شد خیال من دعایم کن کن ای کاش دلم اسیرو بیمار نبود . در بند نگاه او گرفتار نبود . من عاشقو او ز عشق من بی خبر است . ای کاش دل و دلبر و دلدار نبود . دلم داره میمیره برای اشک چشمات دلت چرا گرفته؟ باز چرا سرده دستات؟ 


آه لذت جزتماشای تونیست
یک نفس دورازتوباشم مرده ام
زندگی جزمرگ درپایان تونیست







